|
آدم زمینی آرشيو وبلاگ نويسندگان چهار شنبه 21 ارديبهشت 1398(بازدید ), :: 19:26 :: نويسنده : آدم زمینی
سلام سلامی به گرمی لبخند به وسعت دوست داشتن و به بلندای انسانیت سلامی چو بوی خوش آشنائی امروز اولین پستم رو تو این وبلاگ می نویسم . اصلاٌ قصد ندارم خودم رو معرفی کنم نه از اسمم میگم نه از سن و جنسیتم و نه از شغل و طبقه اجتماعیم چون هر کدوم از اینا یک سری پیش داوری رو با خودش به همراه میاره اینجا من فقط یه آدمم . یه آدم زمینی که میشه اونو از روی حرفاش و طرز تفکری که از لا بلای اونا مشخص میشه شناخت . میشه همینطوری دوستش داشت یا نداشت ، به حرفاش گوش داد یا نداد ، باهاش درد دل کرد یا نکرد . خوب دیگه اینم یکجور معرفیه دیگه . تا بعد خدانگهدار
ایرانیان دو جشن بزرگ سالانه خود را مقارن دو اعتدال زمین برگزار می کردند نوروز در بهار و مهرگان در پائیز . شاید پیام این دو جشن این باشد که بهترین حالت در زندگی هنگامی است که متعادل باشی پس متعادل بودن را باید جشن گرفت . دو جشن دیگر ایرانیان پس از نا متعادل ترین روزهای سال برگزار می شد یلدا در بلند نرین شب و تیرگان در بلند ترین روز . شاید پیام این دو جشن نیز این باشد که هر عدم تعادلی روزی پایان می گیرد و جهان بسمت تعادل باز می گردد پس امید را نباید از دست داد . یلدا ، بازگشت جهای بسوی تعادل و تولد امید ، مبارک
دو شنبه 14 آذر 1390(بازدید ), :: 12:38 :: نويسنده : آدم زمینی
جوان است و زیبا ، با ایمانی قوی و روحیه ای شجاع . از خوشحالی در پوست نمی گنجد . مردی به خواستنش آمده که ملائک به او افتخار می کنند و پیامبر اکرم او را برادر نامیده و به این لقب او را از همه جهانیان ممتاز نموده . در دلش غوغائیست . می خواهد وارد خانه ای شود که پیش از او خانه دختر گرامی رسول الله بوده است . هم شاد است و هم می ترسد . او کجا و فاطمه زهرا کجا . نامش فاطمه است همنام بزرگ بانوی اسلام . چگونه باید با دردانه های رسول الله روبرو شود . با خود می انداشد اگر در خانه او را با نام فاطمه صدا بزنند ممکن است بر دل آن کودکان عزیز غبار غم نشیند . ادب نگه می دارد . به امیر المومنین عرض می کند مرا به نام خود نخوانید و اینچنین ام البنین نام می گیرد . ادب . به خانه علی (ع) وارد شده است . عروسی جوان که مسئولیتی بزرگ بر دوش گرفته است . مسئولیت پرورش فرزندان فاصمه (علیها سلام ) . کودکان را می نشاند . به دورشان می گردد . سر و رویشان را بوسه می دهد و می گوید سرورانم ، نیامده ام که نا مادری شما باشم که هرگز آن پایه ندارم که بجای زهرای مرضیه باشم . آمده ام که به شما خدمت کنم و برای شما از جان دریغ ننمایم . و چنین می کند . ادب. فرزند اولش پسری است بسیار خوش سیما چنان که ماه بنی هاشمش می خوانند . محبوب برادران و خواهران . دارد سخن گفتن می آموزد و شیرین زبانی می کند . مادر به او می آموزد که هرگز برادرانش را برادر خطاب نکند و خود را همسنگ آنان نپندارد . می آموزد که آنان را سیدی و مولای خطاب نماید و با آنان همیشه با احترام زیاد رفتار کند . ادب . فرزندش برومند شده و در شجاعت و دلاوری زبانزد . هم عباس و هم سه پسر دیگرش احترام به بنی فاطمه را بخوبی از مادر آموخته اند . احترام و عشق مادر به فرزندان رسول الله را لحظه به لحظه و دم به دم در رفتار و گفتار مادر می بینند . این ادب و احترام با تمام وجودشان ممزوج است . کاروان امام حسین (ع) آماده حرکت شده است . احساس می کند که این سفر تا چه حد خطر ناک است و امید بازگشت تا چه اندازه کم اما همه پسرانش را با کاروان همراه می کند . پسران خود را فرا می خواند و دو باره از آنان پیمان می گیرد که تا آخرین نفس و آخرین قطره خون حامی امامشان باشند و هرگز او را تنها نگذارند . عشق و ادب . کاروان از شام برگشته . خسته ، پریشان ، ماتم زده و بی قافله سالار . خویشان نگرانند چگونه خبر شهادت پسرانش بویژه عباس را به او برسانند . چگونه تاب خواهد آورد . کاروان در یک منزلی مدینه است . پیش قراولان رفته اند تا قبل از رسیدن کاروان ماتم خبر را به اهالی مدینه برسانند . بسویشان می شتابد و از تنها کسی که می پرسد حسین (ع) است . وقتی می خواهند خبر مصیبتی بزرگ را بدهند معمولاً اول ذهن شنونده را برای درک خبر آماده می کنند . به او می گویند که عثمانش شهید شده ، می پرسد حسین ؟ می گویند عون هم شهید شد باز می پرسد حسین ؟ با ترس و تردید می گویند که عباس هم شهید شد و او باز می پرسد حسین ؟ و چون خبر شهادت امام حسین به او می رسد شیون می کند و از هوش می رود . عشق و ادب.
جمعه 4 آذر 1390(بازدید ), :: 12:16 :: نويسنده : آدم زمینی
محرم که شروع می شود دلم می گیرد . نه تنها بخاطر واقعه دلخراشی که در محرم سال 61 بوقوع پیوسته و نه تنها بخاطر ظلم بزرگی که بر آل رسول علیهم السلام رفته است بلکه بیشتر برای آنچه بشریت در آن روز از دست داد . همه آنهائی که رو در روی امام صف کشیدند و از ریختن خون او و یارانش ابا نکردند خوب می دانستند که با چه کسی در ستیزند . بسیاری از آنها با او از نزدیک آشنا بودند . دوستی و عشق پیامبر به او را دیده بودند . بزرگی شخصیتش را می شناختند . خود او را دعوت کرده بودند . خود از او یاری خواسته بودند و اکنون که به یاریشان آمده بود .... وقتی کسی دانسته و با اذعان به حقانیت طرف مقابل با او می جنگد و سفاکانه خونش را با آنکه می داند گرامی ترین خونهاست ، می ریزد و خاندانش را با اینکه می داند که محترم ترین خانواده هاست به اسارت می گیرد بدون شک ابتدا انسانیت را در خود کشته است و بر پلیدی خود مهر تایید زده است . در آن عاشورا تمامی باطل با همه مظاهرش در مقابل تمامی حق با همه مظاهرش قد علم کرد و چه بی مهابا لاله های بهشتی را پر پر کرد . هر سال تاریخ عاشورا را مرور می کنم و هر بار چیز تازه ای به ذهنم میرسد .از اولین احضار به خانه والی مدینه و درخواست بیعت تا هجرت به مکه به بهانه حج ، دعای عرفه ، حج نیمه کاره ، نامه ها و نامه ها و نامه ها .... زیارت روز عاشورا را می خوانم . یا لیتنی کنت معکم ، تنم می لرزد ، اگر در آن روزگار بودم چه می کردم ، از اهل شام نمی شدم یا اهل کوفه ؟ آیا این سعادت را می یافتم که پیرو امام باشم ، و حتی در آن صورت آیا می توانستم تا به آخر بمانم ، آیا در تاریکی خیمه بی چراغ راه گریز نمی گرفتم ؟ یالیتنی کنت معکم . ظهر عاشوراست و امام به نماز ایستاده ، جلو او ایستاده ام و می بینم که باران تیر روان می شود . آیا خود را کنار نمی کشم تا تیر ها به من نخورند ؟ آیا بین جان و جانان جان را نمی گزینم ؟ تنم می لرزد . یا لیتنی کنت معکم . چه ادعای بزرگی . خداوندا به تو پناه می برم از دعوی بی معنی . ............
گر کسی وصف او ز من پرسد بی دل از بی نشان چه گوید باز خواستم به مناسبت فرخنده عید غدیر خم ، عید ولایت و امامت ، روز اکمال دین ، روزی که خدای عز وجل نعمت را بر مسلمین تمام کرد اسلام را بعنوان بهترین دین بر آنان پسندید چیزی بنویسم . اما نمیدانم چرا هروقت سخن از غدیر می شود بیاد تنهائی مولا علی می افتم و صبر کردنش با خار در چشم و استخوان در گلو .ما انسانهای ناسپاس گوهر نعمتهای بزرگ الهی را چه آسان با برق شیشه خورده های درخشان تزویر ذنیا پرستان عوض می کنیم و برای خود نقمتهای بزرگ ببار می آوریم. خیلی وقتها با خود می اندیشم اگر مسلمین پیمان غدیر را نمیشکستند ، اگر نعمت هدایت خاص الهی را قدر می دانسنتد ، اگر مدینه فاضله ای که نبی گرامی پایه نهاده بود با پیروی از وصی او ادامه می یافت اکنون در کجای این عالم ایستاده بودیم . چگونه از علی بگویم ، از مولود کعبه ، از یاور روزهای سخت مکه ، از ایثار جان و خفتن بر بستر پیامبر ، از دلاور جبهه های جهاد، از تنها کفو و هم شان کوثر ، هرچه بگویم کمتر از قطره ایست از دریای علی . علی را فقط خالقش می شناسد و پیامبر او پس من چه بگویم که ، بی دل از بی نشان چه گوید باز . عید غدیر مبارک باد
سه شنبه 17 آبان 1390(بازدید ), :: 22:57 :: نويسنده : آدم زمینی
ده روز ، ده روز فوق العاده ، ده روز از عید اثبات بندگی تا عید اعلام رهبر و مقتدا . باید اول از همه تعلقات دنیائیت بگذری ، باید اول راضی شوی به قربانی کردن اسماعیلت ( عزیز ترین چیزی که در دنیا داری ) باید اول اثبات کنی که با تمام وجودت او را می پرستی . آنگاه تو را می پذیرد ، اسماعیلت را به تو باز می گرداند ، به تو برکت می دهد و در نهایت بهترین و بالا ترین نعمتش را به تو ارزانی می دارد . اگر عید اول را با سر بلندی گذرانده باشی نعمت عید دوم را قدر می دانی و به بزرگترین موهبت الهی ( هدایت ) دست می یابی و اگر نه قدر نمی دانی و با اولین ندای مخالف چون خسی در طوفان آواره بیابان گمراهی می شوی و دامان امن امام خود را راها کرده و به یاوه در پی هر جنبنده ای روان می شوی . عید قربان را به همه دوستان خوبم و همه مسلمین جهان تبریک می گویم و برای همه از جمله خودم آرزوی هدایت دارم
پيوندها
|
|||
|
|